روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت. روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است؛ روزی که دیگر درهای خانهشان را نمیبندند قفل افسانهایست و قلب برای زندگی بس است. روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی. روزی که آهنگ هر حرف زندگیست تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانهایست تا کمترین سرود ، بوسه باشد. روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود. روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم و من آن روز را انتظار میکشم حتی روزی که دیگر نباشم.
احمد شاملو
دو ماه نیستم ، و از تمام دنیای مجازی فاصله میگیرم
شاید اولین بار باشه ... فکر میکنم تجربه جالبی باشه ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۵ساعت 18:55 توسط سينا |
برچسب: کبوتر,
نویسنده: رضا کوشکی
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 7:30