یک نخ آرامش
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:51
یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سرو کول دیروزم بالا رفته اندیک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایمیک نخ سکوت به یاد حرف هایی که ناگفته ماندیک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریختهبه انداره یک نخ دیگر به اندازه قدم های کوتاه عقربه زمان میخواهمیک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده...
چرا بد باشم؟
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:51
چرا بد باشم؟روزگار تخـــــمی؛آدمای لبریز ازنفرت؛عشق های پر شهوتعرق سگی های پست فطرتهمه چیز خوب است.چرا بد باشم؟عشق هایمان میان پاهایمان نفس میکشند؛فاصله هر عشق تا عشق بعدی یک نخ سیگار استشرافت آدم هم آغوشی ست!!!با این همه خوبی,چرا بد باشم؟آرامم؛مانند ارضا شدنم در تو...مینویسم روزگارم خوب استاما تو ب...
هوس کردم...
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:51
هوس کردم... چنان گیج شوم از تو ... چنان مست شوی از من .... زمین سرگیجه بگیرد .... که چرا ما دو دیوانه عاشق هم هستیم ....
هوا
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:51
هوا را ميبيني...؟تكليفش با خودش معلوم نيست...ميباردنميباردگرم استسرد استطوفان ميكندميسوزانددرست مثلِ "تو"يك ناپايداريه مطلق...
ادامه
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:51
ما آدم های ادامه دادنیم....هرچقدر هم بنالیم از زندگی و روزگار باز هم ادامه می دهیم.... ریشه ی انسان فراموشی است....همین یک جمله توی ذهنم حک شده بود....بعضی روزها فکر می کنیم دیگر نمی توانیم ادامه بدهیم....اما چند روز می گذرد می بینیم چه پتانسیل عجیبی در ادامه دادن داریم....ما موجودات استثنایی هستیم ...
آتش
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:51
ﺩﺭ ﺟﻮﺧﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻋﺪﺍﻡﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ "ﺁﺗﺶ"ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺷﻠﯿﮏ میکندﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺩﯾﺮﺗﺮﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﺳﺮﺑﺎﺯﻫﺎ، ﺩﺭﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﻣﮑﺚ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﺷﻠﯿﮏﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﻳﻢﺁﻥ ﮐﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﻣﺎﺷﻪ میچکاندﺟﻼﺩﺁﻥ ﮐﻪ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺷﻠﯿﮏ میکندﻋﺎﺷﻖﻭ ﻣﺎﺑﻘﯽ ﻣﺄﻣﻮﺭﯾﻢﮔﺎﻫﯽ ﺍﻣﺎ ﯾﮑﯽﺍﺳﻠﺤﻪ ﺍﺵ ﺭﺍﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﻫﺎﻧﯽ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﺩﮐﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺁﺗﺶ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ...